تبليغاتX
خاطرات یه بچه درس نخون

خاطرات یه بچه درس نخون

         اینجورکه بوش میاد باید ۴سال توشهرکردزندگی کنم تکمیلی ارو که بیخیال شدم میخواستم برم دنبال انتقالی امااونم تا حرفش اومد وسط ورفتم فرمشو گرفتم نجمه باهام قهر کرد(دوستما میگم دوس دوران دانشجویی)اونم چه قهر کردنی منم که اصلا ادم قهر کردن نیستم غذاب اوره

بهش قول دادم که بیخیال انتقالی به اصفهان بشم زندگیم هی میگذره همه چی ارومه باهمه ی چیزایی که بهشون عادت کردم  من در کل آدم غمگینی نیستم نمی دونم چرافک میکنم همه ی اونایی که عاشقن باهمه ی اونایی که شکست عشقی خوردن آدمای غمگینین من که تا حال هیچکدومش نبودم اما همه فک میکنن من حتما یه مشکلی دارم که تا حالا هیچ کی رو دوس نداشتم به نظر شمام اینجوریه؟؟؟؟

راستی راستی برام سوال شده!!!!!!

راستی برام دعاکنید امتحان میان ترمام شروع شده اما من نمیدونم بایدازکجا شروع کنم اینجاس که میگن جیکجیک مستونت بود  ........................

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 22:18  توسط سحر  | 

یکمی بگی نگی دلم گرفته  اصلاانگار دچاردوگانگی شدم انگاردیگه خونه که میام خوشحال نیستم نمی دونم چم شده .....................................؟؟؟؟!!!!

امشب اومدم رشته تکمیلیا رواز تو سایت سنجش ببینم اما انگاراز ته دلم راضی نیستم انگار که دیگه به دانشگاه  شهرکرد وبچه های خوابگامون عادت کردم خیلی باحالند بچه های خوابگامونو میگم

درس مرسم که فعلابی خیال انگار به ما درس خوندن نیومده

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 21:9  توسط سحر  | 

                                           سلام

سلام  سلامی بدون جواب تویه یه وبلاگ قدیمی گرد گرفته  که فقط خودمم وخودشه منم شاید برا خودمم وخودش (وبلاگم) مینویسم

نمیدونم چرایهو دلم خواست یه سر به وبلاگم بزنم یه چیزی بنویسم

بعد از چند ماه ..........

نمیدونم چراحالاکه دارم اینا مینویسم یکم ناراحتم  نمی دونم چرا شاید به خاطر خواهرم باشه 

قبل از اینکه اپ کنم تو وبلاگش بودم وآپ جدیدشاخوندم  کاش فک نمیکردچون ۲ سال ازش کوچیکترم بچه ام....

اگه یکم به حرفام گوش کرده بود شاید حالا این وضعش نبود هنوزم که هنوز فک میکنه چون تا حالا عاشق نشدم نباید چیزی بگم

بگذریم

اصلا به خاطر خودمم ناراحتم اگه یکم فقط یکم بیشتر درس خونده بودم الان دانشگاه اصفهان بودم نمی دونم چرا شهرکردا دوس ندارم  خوب خدایش به قشنگی اصفهان نیس 

آره بلاخره تموم شد خوب یابد منم شدم دانشجوی ریاضی کاربردهای شهرکرد  به قول خواهربزرگه من حق گله ندارم چون همینم که آوردم کار خدا بوده نه تلاش خودم

فردا شنبه اس باید برم خوابگاه

 

آقا امیر شرمنده اگه به وبلاگت سر نزده میرم ان شا... ایندفعه

میدونم دیگه اینجانمیای اما خوب....

راستی باور کن خبری نیس

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 22:18  توسط سحر  | 

کنکور89

بلاخره تموم شد اما خوب چه جوري تموم شدم مهمه منم به يه نتيجه مهم رسيدم اينکه يه بچه درس نخون خودشم بکشه درس نمي خونه که نميخونه يعني نميتونه که بخونه
ميگي نه يکيش خودم اولش همه چي خوب به نظر ميرسيد اما خداميدونه که فقط يه ماه بود

 خيلي دلم ميخواست تواين چندماه آپ کنم  اماخوب حسش نبود الانم که بايديه وبلاگ تکوني حسابي بکنم
 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 12:15  توسط سحر  | 

 

به که باید دل بست

به کجا باد رفت

به که باید پیوست

به امینی که امانتدار است

به دیاری که پرازدیوار است

یا به افسانه ی دوست

گریه ام میگیرد   گریه ام میگیرد

چه کسی می گوید ک گرانی اینجاست

 دوره ی ارزانی است

 که شرافت ارزان

تن عریان ارزان

ودروغ از همه چیز ارزان تر

آبروقیمت تکه تکه ی نان

وچه تخفیف بزرگی خورداست

قیمت هر انسان

 

 

سلام دوستای گلم شرمنده  تورو .خدا اینقدرکمتر بهتون سرمی زنم آپ نمیکنم

دیگه واقعا وقتشا نداری

دیگه بدتر این که بشینی مثل بقیه بخونی بیخیال وبلاگت شی اما ترازت بشه۵۲۰۰

دیگه نامید شدم فک میکنم خودمم بکشم رتبه ی کنکورم بشه۱۰۰۰۰

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 22:53  توسط سحر  | 

   3g57teixk24ebp9x4z1v.jpg

 

آدمک اخردنیاست بخند

 آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خرنشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو

تنهاست بخند

 


            1mjq7sz3u6pvofl6q6k.jpg

3s3wm2v6a5os3yrlee2e.jpgf7kp2aab45oqcyy49ctu.jpgknvihvl9wvja5bkr9t1.jpg

اینام  عکسای علی کوچلومونه (خواهر زادم)خیلی دلم براش  تنگیده یه ماهی هست که ندیدمش

آخه اصفهان کجاوبوشهر کجا

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 14:39  توسط سحر  | 

7m5x19x4ybhgiw8phlg.jpg

دهقان پیر با ناله می گفت:ارباب آخر دردمن یکی دوتا نیست

با وجود این همه بدبختی نمیدانم دیگر خدا چرا با من لج کرده

وچشمان تنهادخترم را چپ آفریده دخترم همه چیز رادوتامیبیند

ارباب پرخاش کرد که بدبخت چهل سال نان مرا زهر مارمی کنی

 مگر کور بودی ندیدی که چشم دختر من هم چپ است

گفتم چرا ارباب دیدم...اما...چیزی که هست دخترشماهمه ی این

خوشبختی ها را دوتا می بیند...

ولی دخترمن این همه بدبختی را.

 

کارو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 18:1  توسط سحر  | 

 

             mngefy7zgo9y1q7ce15.jpg

به تو ای دوست سلام

حالت آیا خوب است؟

روزگارت آبیست؟

همه ای اینجا خوبند

نیلبک می خواند

 قاصدک می رقصد

دریاآرام است بادعاشق شده است

وکسی هست دراین خاک غریب که به یادت جاریست

 

فقط اومدم آپ کرده باشم هرچی فکرمیکنم چیزی برا نوشتن ندارم  

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 12:53  توسط سحر  | 

سلام

سلام دوستای گلم  امشب بلا خره شماره طباطبایی رو گیرآوردم ولی حالاحالاها نوبتم نمیشه که برم پیشش  شاید ماه آخر پاییز این یکی خیلی خوبه بعدشم با پرسش و تحقیق تصمیم گرفتم همین فردا برم واسه آزمونای کانون ثبت نام کنم

فقط خدا کنه که همین اراده برا خوندن باهام بمونه امروز از مدرسمون زنگیدن پرسیدن چی آوردم منم گفتم هیچی کاش لا اقل گفته بودم فزیک دانشگاه آزاد روآوردم خوب بلاخره اونم واسه خودش دانشگاس دیگه

راستش اومده بودم که خاطره بنویسم اما گفتم یه آپ کوتاه  خوبه

اینم یه شعر خوشکل واسه همتون این از اون شعراس که من خیلی دوس دارم

                      8k2le0rf05m8tox6hpsw.jpg

 بس شنیدم داستان بی کسی
بس شنیدم قصه ی دلواپسی
قصه ی عشق از زبان هرکسی
گفته اند از نی حکایت هابسی
حال بشنو از من این افسانه را
داستان این دل دیوانه را
چشم هایش بویی از نیرنگ داشت
دل دریغا سینه ای از سنگ داشت
با دلم انگارقصدجنگ داشت
گویی ازبامن نشستن ننگ داشت
عاشقم من بس هیچ انکار نیست
بیک باعاشق نشستن آرنیست
کاراوآتش زدن من سوختن
دردل شب چشم بر در دوختن
من خریدن نازاونفروختن
بازآتش دردلم افروختن
سوختن درعشق را ازبرشدیم
آتشی بودیم وخاکستر شدیم
ازغم این عشق مردن باک نیست
خون دل هرلحظه خوردن باک نیست
گفتمش آرام جانی گفت نه
گفتمش شیرین زبانی گفت نه
گفتمش نامهربانی گفت نه
می شود یک شب بمانی گفت نه
دل شبی دورازخیالش سرنکرد
گفتمش افسوس اوباورنکرد
دل سپردن دست اودیوانگیست
آه غیرازمن کسی دیوانه نیست
نیتش ازعشق تنها خواهش است
دوستت دارم دروغی فاحش است

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 1:4  توسط سحر  | 

بچگی

من نمی دونم چرا اسم وبلاگم رو گذاشتم خاطرات یه بچه درس نخون

دیگه حال خاطر نوشتن ندارم نمی دونم شایدم پیش نمیاد من که به هر حال دارم سعی می کنم از مبایل گرفته تا کامیوترا بزارم کنار و مثل بچه آدم درس بخونم می خوام سال بعد دهن همه به خاطر رتبم باز بمونه یعنی می شه خدای من یعنی می شه  منی که هیچ وقت واسه مادیات دعا نمی کردم دیگه شبای قدر بی خیال شدم ازت یه رتبه خوب کنکور خواستم اینم واسه خودش یه جور رسیدن به معنویات

حالام تا بیام گواهی نامه بگیرم یه 10-15 روز طو.ل می کشه  دوس داشتم بعد ماه رمضون شروع کنم به خر زدن

فردا باید زنگ بزنم کیوانفر وقت بگیرم برا مشاور ه درسی وبر نامه ریزی نمی دونم  شاید از مدرس یا طبا طبایی وقت بگیرم اصلا نمی دونم  دیگه هیچی نمی دونم

بی خیال ............

 

 

میگم چقد دنیای بچه گی و بچه ها قشنگه چند شب پیش من وخواهرام رفتیم خونه یکیشون شبم موندیم تا سحر از بچگی گفتیم وخندیدیم

چه شیطنتها که نمی کردیم خوبه آدم یه وقتایی برگرده به گذشتش

جالبتراینکه به خاطر دنیای بچگی 2تا بچه  اونقد خندیدیم که خدا می دونه  دنیای محمدو عباس 2تا بچه خواهرام ما تویه اتاق بودیم اونام تویه اتاق دیگه دیدیم صداشون میاد حالاجالب اینجاس تا یکی میرفت اتاقشون خودشونا به خواب میزدن مام از سر فوضولی یه مبایل بالا سرشون جا ساسازی کریم محمد که مثل همیشه خودشا علامه ی دهر میدونست وعباسم سوال می کرد

آدم چه جوری درس شده شهاب سنگ چیه ....

محمدم جوابشو می داد اما یه دروغایم وسطاش غاطی می کرد می گفت یه بار یه شهاب سنگ اومد کنار پنجره خونمون  خونمون اینقد روشن شد بعدشم.....مارو بگی ترکیدیم ازخنده البته اینم بگم علمیاشا درس می گفت

که آخرش عباس گفت خوب دیگه می شه  بخوابیم سوال نپرسم مارا بگومردیم از خنده فهمیدیم آقا محمد طبق معمول دنبال یه گوش بیکار می گشته و از عباس می خواد ازش سوال بپرسه عباسم که دیگه سوال نداشت پرسید گلدون چه جوری درست شده  آخرش اونا خوابیدن اما حرفای خانوما هیچ وقت تمومی نداره

d2c9ifgoxkrp8mztvf.jpg

پی نوشت-1 شرمنده شرمنده که اینقد آپام طولانیه می دونم هیچکی حال وحوصله آپای طولانی رو نداره اما من این وبلاگم رو وقت واسه همین درس کردم که بنویسم بدون هیچ محدودیتی دونبال دوست زیادیم نمی گردم  شاید وبلاگها ی قبلیم  این جور نبودولی به جرات می تونم بگم اینجوری که واسه خودت بنویسی  خیلی قشنگتره حتی اگه نوشته هات برا کسی قشنگ نباشه

من این جا دنبال دوستایی می گردم که  همیشگی باشن حداقل تا وقتی که اینجام می خوام باهاشون زندگی کنم......

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 1:6  توسط سحر  | 

تولدم مبارک

وای اصلا یادم نبود فرداتولد منهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com اومدم از خاطراتم بنویسم داشتم دنبال این می گشتم چه جوری شروع کنم که یهو یادم اوفتاد تولدمه آخه واسه آدم عصاب نمی ذارن که از وقتی که جواب نهایی کنکور اومدهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com بابام دیگه محلم نمی ذاره تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

میگه دختر من که همه جوره خدمتت بودم چرا نخوندیتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com خوب بیچاره حق ام داره 2روزه اعصابش از دست من خورده تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comمی دونین من واسه کنکور هچی نخوندم هیچی که نه راستشا بخواین بعد از امتحان پایان ترم پیشم کتاب دینی 3رو خوشک وخالی خوندم از رویه کتاب کانون آبی هم خلاصه 3 تا فزیک 1و2و3رو خوندم وگرنه خدا می دونه که من جز اینا هیچی نخوندم امتحانای پیشم رو هم در حد پاس کردن خوندم تازه با اینکه نخونده بودم واسه خودش یه دنیا بود که می تونستم انتخاب رشته کنم واسه انتخاب رشته ام کمترین  رشته هام حسابداری با علوم کامپیوتر بود آخه من نمی خوام 4 سال یه چیزی بخونم که بعد به دردم نخورهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com تازه شم من غیر از اصفهان یزد کاشان وشهر کرد وتهران جایی رونزدم پیام نورو غیر انتفاعیم نزدم برا شبانه هم فقط مهندسی زدم خودم که خیلی دوس داشتم اصفهان قبول شم ولی نشد دیگه اصلامیدونین چیه همش تقصیرساراس اونقدر درس خوندتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com که همه انتظارشون از من بالا رفت همشونم گیر دادن تو که هوششا داری چرا نمی خونی من نمی دونم اینا چرافک میکنن که من باهوشمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com چون این جوری نیس  هوشم کجا بودتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com یه آدم باهوش رتبش رتبه ی فعلی من نمیشهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com ولی من قول می دم سال بعد مهندسی معماری دانشگاه اصفهان را بیارم یعنی خدا کنه یه خورده اراده پیدا کنم که بخونم بابام میگه من می دونم تو ساله دیگه ام نمی خونی خوب منو شناختهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com ولی من باید بهش ثابت کنم که من اگه بخوام می تونم حالام نمی دونم بشینم واسه کنکور تجربی بخونم یا واسه ریاضیتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com آخه می دونیدنید چیه من هیچ وقت حو صله ی اینکه بشینم تست ریاضی  وفزیک بخونم وبعد فک کنم حلش کنم ندارمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com من تواین عمرم فقط 2بار تستای ریاضی و فزیک رو شانشی نزدم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comاون 2تام یکیش همین کنکور سراسری بود اون یکی شم سنجش آخریه که می خواستم ببینم  چیکارمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comواسه همین کنکور آزادام یه 20-30تا ریاضی وفزیک شانسی زدم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com اون که کنکورش آب بود با این که نخونده بودم همه ی عمومیام بالا ی 50درصد بوداما ریاضیم منهای 5اصلا تواین چیزام شانس ندارم که  تو آزادم واسه این شانسی زدم که وقتی داشتم عمومی ارو می خوندم ومیزدم از بس ساده بود خندم گرفته بود یه تست می زدم و میخندیدمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com البته لبخندتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com خانوم مراقبم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comدید دارم می خندم بعدش که اختصاصی ا رو دادن یه چندتا ریاضی وفزیک حل کردم دیگه حالشا نشدم دیدم پاسخ نامم خیلی خالی موند گفتم زشته مراقبه برگمو ببینه نشستم یکی درمیون ریاضی وفزیک رو پرکردم

حالا فکرش رو بکنین آزاد چی آوردم قضیه ما هم شد همون مار از پونه بدش میاد در خونش سبز میشه هاتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comفزیک آوردم

راستی یادم رفت بگم از بس بابام بهم غر زد منم بهش گفتم حالا مگه چی شده من از داوطلبای 89 از خیلیاشون فقط 9روز بزرگترم خوب اگه اینا نمی گفتم چی می گفتم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com بازم خدارو شکر متولد 21/6/70  تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comشاید به خاطرچند ماه نتونستم رای بدم شاید به خاطر یک ماه نمی ذاشتن واسه گرفتن گواهی نامه آموزش رانندگیتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com ثبت نام کنم اما بازم خدارو شکر سال بعداگه برم دانشگاه مثل اکثرشون 70 دادیم می خوام فک کنم10روز اززندگیم عقب افتادم نه یک سال تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

تورو خدابرام دعاکنین که سال بعد به بابام نشون بدم که من می تونم من فقط یکم اراده می خوام همین

 

e197ud24mvk73l4hp9y0.gif

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 3:9  توسط سحر  | 

بی تو طومان زده ی دشت جونم

امشب قید خاطره نوشتنو زدم یه شعر خوشگل می ذرام من خودم عاشق همچین شعراییم این شعرام عاطفه یکی از دوستام برام تو دفتر فزیک 3نوشته بود

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم صید افتاده به خونم

توچسان می گذری غافل از اندوه درونم

بی من ازکوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهام

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

توندیدی

نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

در خانه چو نیستم دگر از پای نشستم

گویا زلزله آمد گویا خانه فرو ریخت سر من

بی تومن در همه ی شهر غریبم

بی تو

هیچ کس نشنود از این دل شکسته صدایی

بر نخیزد از مرغک پر بسته نوایی

توهمه شعر وسرودی تو همه بود نبودی

 چه گریزی زبرمن که زکویت نگریزم

گر بمیرم زغم دل

باتوهرگز نستیزم

من یک لحظه جدایی؟

نتوانم نتوانم

بی تو من زنده نمانم

                              12b6okm8ojjgkfhb61yz.jpg

                            این عکس بامز هام عاطفه تو دفترهندسم کشیده

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 1:57  توسط سحر  | 

2

حالا که می بینم هیچی سختراز این نیست که بخوای خاطراتتو تیکه تیکه کنی وبخوای تو چندتا پست بیاری آخه هیچی سختر ازشروع کردن نیستتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com من که همیشه ی خدا با این شروع کردن مشکل دارم

یادش بخیرچهار سال پیش همین موقع ها رفتم ثبت نام اونقد هول برام داشته بود که حتی متوجه هیچی ازحیات مدرسه مون نشدم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتنها چیزی که چشام دید راه دفتر مدرسه بود وبس مدرسه ما خوابگاه داشت یه مدرسه شبانه روزی بودکه هرکی ورودی رو قبول می شدمی تونست اونجا درس بخونه ماکه حالا ذوق برمون داشته بود گفتیم میریم خوابگاه خوش می گذرونیم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comخدامی دونه چقدرروزاول برام سخت بودچون هم خوابگاه یام همشون همدیگه رو میشناختن جز 4نفر اینم بگم خوابگاه های ما مثل خوابگاهی دانشجویی 4یا5نفرنبود

از اون جایی که خیلی آدم مغروریتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com بودم به خودم اجازه نمیدادم دورو براون چند نفری که هم دیگه رو میشناسم بپلکم روز اول ورودم تو خوابگاه  منوشهره زودترازهمه رفتیم خوابگامون روپیدا کردیم  با هم دیگه دوس شدیم این شهره هم هی میخواست دوروبر اون چند نفر بپلکه منم دوس نداشتم  تازه شب اولم بایکی شون سرکمدی که من زودترگرفته بودم دعوام شدتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comآخرشم به طرفداری یکی ازخودشون به حقم رسیدم خدایش من کمدازودترازالهام گرفته بودم این بودکه باهام لج افتادن وخدامیدونه چقدپشت سرم حرف زده بودن که بعدش خودشون گفتن چقدرمن اون روزا از فاطمه بدم میومد چون اون بیشتر ازهمه باهام بحث کردتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

شب اول زودی رفتم توتختم اما خدامیدونه که چقدبه غلط کردن افتاده بودمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com که بابا اینم شد مدرسه دلم برامامان باباتنگیده بود خلاصه خودمابه خواب زده بود که شروع کردن دکوراسیون خوابگاه رو عوض کردن که یکیشون که فک کنم فاطمه بود شروع کرد به غر زدن اونای که خوابن باید فردا  یه کاری بکنم منم ازخواب پاشدمتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com یعنی وانمود کردم صداشون بیدارم کرده رفتم کمک

 مینا رو تختش خواب بود که تختشواز جا بلند کریم تو زمین وآسمون یهو از خواب پا شد بیچاره ترسیده بودتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

مرجان تازه شب اومد بود خوابگاه بعدش بهم اعتراف کرد که بچه ها بهش گفته بودن وای خبر نداری یکی اومده تو خوابگامون خیلی بد حر ف حرف خودشه و......مرجانم کلی ترسیده بود تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comاما وقتی با هام برخورد کرده بود با خودش گفته بود این که بد نیستتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

خلاصه بعد چند وقت شهره ام ول کردم آخه خسیس بود منم دوس نداشتم دوستم خسیس باشه اونم تاب تنهایی رو نیاورد یه هفته بعد بی خیال همه چی شد ومدرسه شوعوضتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com کردمنم که بادنجون بمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com سرجام موندم یعنی مامان اینا وادارم کردن که بمونم

 

راستش ببخشید خودمم نمیدونم چر ااینقد بی مزه میشه کم کم بهترش میکنم شرمنده که اینقدر طولانی شد

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 1:20  توسط سحر  | 

1

                                                  یالطیف

امروز اولین مطلبم رو تو چهارومین وبلاگم میذارم اینیکیش روخیلی دوسش دارم یهو دیشب تصمیم گرفتم درستش کنم واز خاطرات 4 سال قشنگ زندگیم بنویسم

4سالی که لحظه به لحظه آرزوی تموم شدنش رو داشتم اما حالا...........

4 سالی که کاملا زندگیما عوض کرد.

4سالی که همه کاری کردیم جز اون که بایدمیکردیم درس خوندنومیگم البته خوب امسالم نتیجشو گرفتم با یه رتبه خوشکل

قصه بر می گرده به 4 سال پیش وقتی که توی مدرسمون ازبین همه ی هم کلاسیا 2 نفر تصمیم گرفتن واسه ورودی  یه مدرسه ای شرکت کنندواز بین اون دونفر که یکیش من بودم یه نفر  قبول شد که اونم من بودم

یادش بخیر4 سال پیش شب پنج شنبه بود یادمه داشتم شبکه یک  یه فیلم سینمایی که درمورد جنگ آمریکا با ویتنام بودرو میدیدم که یهو بابایی اومدو با خوشحالی گفت سحرورودی روقبول شدی  منم که هیچ امیدی واسه قبول شدن نداشتم آخه هیچی نخونده بودم هیچی

ولی خوب تو راهنمایم بچه زرنگه بودما نه اینکه که خیلی خر خون بودم نه درسا آسون بود  فقط نمی دونم چی شد که یهو اینقدر تو دبیرستان افت کردم

بگذریم  خلاصه رفتم ثبت نام کردم  وباقی قضایا که بماند واسه آپ بعدی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 18:32  توسط سحر  |